مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
315
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
همچنين آميختگى ميان اين دو عامل ، در احتجاجهاى امام حسين عليه السلام عليه معاويه در قضيه بيعت ولايتعهدى يزيد نيز به روشنى براى هر تأمل ورزندهاى آشكار است . مفهوم به هم آميخته بودن عامل خوددارى از بيعت و عامل طلب اصلاح و امر به معروف و نهى از منكر اين است كه چنانچه اموىها امام حسين عليه السلام را به حال خودش وا مىگذاشتند و از او درخواست بيعت نمىكردند ، آن حضرت آنان را به حال خود وانمىگذاشت و از آنها دست بر نمىداشت . پوشيده نماند كه قاطعيت امام حسين عليه السلام در نپذيرفتن بيعت و آن چيزى كه امام در سخنشان با محمد حنفيه از آن پرده برداشت و فرمود : « اى برادر ، به خدا سوگند اگر در دنيا ملجأ و پناهگاهى نبود باز هم هرگز با يزيد بن معاويه بيعت نمىكردم » « 1 » ناشى از يك انگيزه شخصى نبود ، بلكه انگيزهاى عقيدتى داشت . امام حسين عليه السلام ترجيح داد كه كشته شود و زير بار بيعت با يزيد نرود . زيرا كه خطر بيعت با وى متوجّه اسلام مىشد نه شخص خودش ، به اين معنا كه اين خطر ، نظام كلى اسلام و فلسفه برپايى حكومت اسلامى را تهديد مىكرد و اين مسألهاى جزئى و تقيهبردار نبود . مفهوم بيعت امام عليه السلام با يزيد ، مشروعيت بخشى و تأييد تحول شكل حكومت اسلامى به پادشاهى موروثى و ستمگرانه بود ؛ و از جمله معانى چنين كارى بقاى حكومت و قدرت در خاندان بنى اميه است . چيزى كه به نوبه خود ، مفهومش اين بود كه قدرت در دست خطرناكترين شاخه از شاخههاى جريان نفاق كه - از هنگام رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم - پيوسته در پى نابودى اسلام ناب محمدى بود باقى بماند . هنگامى كه كار به معاوية بن ابوسفيان رسيد ، اين مرد زيرك در مدت بلند زمامدارى و حيلههاى ماهرانه و اسلوبهاى گوناگون خويش توانست همهء امّت اسلامى را در همه زمينهها بفريبد . تا جايى كه بيشتر مردم جز آنچه اموىها زير عنوان اسلام مطرح مىكردند يا در زمينههاى اعتقادى ، قانونگذارى و اخلاق اسلامى مىپسنديدند ، نمىديدند و جز اسلام اموى نمىشناختند ؛ و تفاوتى ميان اسلام و امويت نمىديدند ؛ و نمىدانستند كه حقيقت چيزى جز اين است .
--> ( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 21 .